تبلیغات
آسو پرس asoperes - متن عربی خطبه حضرت زینب کبری سلام الله علیها در شام همراه با ترجمه
جمعه 24 آبان 1392  ساعت 13 و 37 دقیقه و 39 ثانیه    ویرایش: جمعه 24 آبان 1392 ساعت 13 و 39 دقیقه و 53 ثانیه
توسط: bijan bz

فقامت زینب بنت علی ـ علیه السّلام ـ و قالت: الحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آله اجمعین. صدق الله كذلك یقول: «ثم كان عاقبة الذین اساءا السوءان كذبوا بآیات الله و كانوا بها یستهزؤون» (سورة روم، آیة ۱۰). اظننت یا یزید ـ حیث اخذت علینا اقطار الارض و آفاق السماء فاصبحنا نساق كما تساق الأسرا ـ ان بناء علی الله هواناً و بك علیه كرامة!! و ان ربك لعظم خطرك عنده!! فشمخت بانفك و نظرت فی عطفك، جذلا مسرورا، حین رایت الدنیا لك مستوسقة، و الامور متسقة و حین صفالك ملكنا سلطاننا، فمهلا مهلا، انیست قول الله عزوجل: «و لا یحسبن الذین كفروا انما نملی لهم خیر لانفسهم انما نملی لهم لیزدادوا اثما و لهم عذاب مهین»

امن العدل یابن الطلقاء تخدیرك اماء ك و نساءك و سوقك بنات رسول الله سبایا؟! قد هتكت ستورهن، و ابدیت وجوهَهُنَّ، تحدوبهن الاعداء من بلد الی بلد، و یستشرفهن اهل المنازل و المناهل، و یتصفح وجوههن القریب و البعید، و الدنی و الشریف، لیس معهن من رجالهن ولی، و لا من هماتهن حمی، و كیف ترتجی مراقبة من لفظ فوه اكباد الاذكیاء، و نبت لحمد بدماء الشهداء؟! و كیف یستظل فی ظللنا اهل البیت من نظر الینا بالشنف و الشنآن و الإحن و الاضغان؟! ثم تقول غیر متاثم و لامستعظم: فاهلوا استهلوا فرحا. ثم قالوا: یا یزید لا تشل.

منتحیاً علی ثنایا ابی عبدالله ـ علیه السّلام ـ سید شباب اهل الجنة تنكتها بمخصرتك. و كیف لا تقول ذلك، و قد نكات القرحة، و استاصلت الشافة، باراقتك دماء ذریة محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ و نجوم الارض من ‌آل عبدالمطلب؟! و تهتفُّ باشیاخك، زعمت انك تنادیهم! فلتردن و شیكاً موردهم، و لتودن انك شللت و بكمت و لم تكن قلت ما قلت و فعلت ما فعلت. اللهم خذلنا بحقنا و انتقم ممن ظلمنا، و احلل غضبك بمن سفك دماءنا و قتل حماتنا.

فوالله مافریت الاجلدك و لا حززت الا لحمك، و لتردن علی رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ بما تحملت من سفك دماء ذریتة و انتهكت من حرمته فی عترته و لحمته و حیث یجمع الله شملهم ویلم شعشهم و یاخذ بحقهم «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون» و حسبك بالله حاكماً، و بمحمد خصیماً و بجبرئیل ظهیراً، وسیعلم من سول لك و مكنك من رقاب المسلمین، بئس للظالمین بدلا و ایكم شر مكاناً و اضغف جنداً.

و لئن جرت علی الدواهی مخاطبتك، انی لاستصغر و قدرك، و استعظم تقریعك و اسثتكثر توبیخك، لكن العیون عبری، و الصدور حری. الا فالعجب كل العجب لقتل حزب الله النجباء بحزب الشیطان الطلقاء، فهذه الایدی تنتف من دمائنا، و الافواه تتحلب من لحومنا، و تلك الجثث الطواهر الزواكی تنتابها العواسل و تعفرها امهات الفواعل، و لئن اتخذتنا مغنماً لبجدنا و شیكا مغرما، حین لا تجد الا ما قدمت یداك، و ماربك بظلام للعبید، فالی الله المشتكی. و علیه المعول فكدكیدك، واسع سعیك، و ناصب جهدك فوالله لا تمحو ذكرنا، و لا تمیت وحینا، و لا تدرك امرنا، و لا ترحض عنك عارها، و هل رایك الافندا و ایامك الاعددا، و جمعك الا بددا، یوم ینادی المناد، الا لعنة الله علی الظالمین، فالحمد لله الذی ختم لاولنا بالسعادة و المغفرة، و الاخرنا بالشهادة و الرحمة. و نسال الله ان یكمل لهم الثواب و یوجب لهم المزید، و یحسن علینا الخلافة، انه رحیم و دود. و حسبنا الله و نعم الوكیل


چون امام سجاد علیه السلام و اهل بیت بر یزید وارد شدند و سر امام حسین علیه السلام را آورده، جلو یزید در تشتى گذاشتند، با چوبى كه در دست داشت، شروع به زدن بر دندانهاى آن حضرت کرد و این اشعار را مى‌خواند: (لعبت‌هاشم بالملك...)

"بنى‌هاشم با حكومت بازى كردند، نه خبرى آمده و نه وحیى نازل شده است.

كاش اجدادم كه در بدر شاهد بودند كه قوم خزرج از فرود آمدن تیغهاى تیز مى‌نالیدند، از خوشحالى چهره افروخته مى‌شدند و می‌گفتند: اى یزید! دستانت شل مباد!

كیفر بدر را دادیم و بدرى دیگر آفریدیم و حساب، برابر شد.

از خندف نیستم اگر از فرزندان احمد، انتقام كارهایشان را نگیرم!"

چون زینب آن صحنه را دید، گریبان چاك زد و با صدایى سوزناك صدا زد: "یا حسین! اى حبیب پیامبر! اى فرزند مكه و منا! اى زاده فاطمه زهرا! اى پسر محمد مصطفى! "وهمه را گریاند.

یزید ساكت بود. سپس زینب (ص) به پا ایستاد و نگاهى به مجلس افكند و شروع به خطابه كرد و در آغاز، كمالات پیامبر را اظهار كرد و اعلام نمود كه: ما به رضاى الهى صابریم، نه از روى بیم و وحشت.

آنگاه چنین خطبه خواند: حمد براى پروردگار جهانیان. درود بر جدم سرور انبیا. راست فرمود خداى سبحان كه: (سرانجام آنان كه بد كردند، آن شد كه آیات الهى را تكذیب كردند و به مسخره گرفتند. اى یزید! آیا همین كه زمین و آسمان را بر ما تنگ گرفتى و ما را همچون اسیران به زنجیر كشیدى و بر ما مسلط گشتى، پنداشتى كه این مایه خوارى ما در پیشگاه خدا و كرامت و منت خداوند بر توست و تو را نزد خدا احترام و منزلتى است؟ از این رو باد به دماغ افكندى و مغرورانه به ما نگاه انداختى و شادمانه و غافلانه بر مسند نشستى، چون دیدى كه دنیا به كام تو و كارها برایت سامان یافته است و حكومتى را كه از آن ماست براى تو فراهم گشت! آرامتر! این قدر جاهلانه متاز! آیا سخن خدا را فراموش كردى كه فرمود: (كافران مپندارند كه چون مهلتشان دادیم، براى آنان نیك است، بلكه تا بر گناهشان بیفزایند، و براى آنان عذابى خوار كننده است.)

اى فرزند آزادشدگان! آیا از عدالت است كه زنان و كنیزان خود را پشت پرده‌ها جا داده اى و دختران پیامبر را به اسیرى گرفته مى‌گردانى، پرده‌هاى حرمتشان را دریده و چهره‌هاشان را آشكار ساخته اى و دشمنان، آنان را شهر به شهر مى‌گردانند و مردم بیابانى و كوهستانى به آنان مى‌نگرند و دور و نزدیك و غایب و حاضر و شریف و پست به چهره آنان چشم مى‌دوزند؛ نه از مردانشان سرپرستى دارند و نه از حامیانشان كسى هست. این همه از روى طغیان تو بر خدا و انكارت نسبت به پیامبر و دین خداست و از تو شگفت نیست. چگونه مى‌توان به مراقبت و دلسوزى كسى امید داشت كه دهانش، جگر شهیدان را دندان زده و دور افكنده و گوشتش از خون سعادتمندان روییده و پیوسته در ستیز با سرور رسولان، لشكر آراسته و به جنگ برخاسته و به روى رسول خدا صلى الله علیه و آله شمشیر كشیده است؛ كسانى كه در انكار حق و پیامبر سر سخت تر و در دشمنى آشكارتر و نسبت به پروردگار، سر كشترند! اینها نتیجه كفر و كینه اى است كه از كشتگان بدر در دل داشته اند.

پس در دشمنى با ما خاندان درنگ نمى‌كند كسى كه نگاهش به ما دشمنانه و كین توزانه است و كفر خود را به پیامبر آشكار مى‌سازد و بر زبان مى‌آورد و از روى خوشحالى نسبت به كشتن فرزندان پیامبر و اسیر كردن فرزندان او، گستاخانه و بى شرم، پدران خود را صدا مى‌زند كه شادى كنند و به او دست مریزاد گویند! بر دندانهاى ابا عبدالله كه بوسه گاه پیامبر بود، چوب مى‌زند و شادى در چهره اش آشكار است. به جانم سوگند اى یزید! با ریختن خون سرور جوانان بهشت، بر زخم دیرین نیشتر زدى و ریشه ما را بر آوردى و با ریختن خون وى به نیاكان مشركت تقرب جستى و پدرانت را صدا زدى به گمان آنكه صدایت را مى‌شنوند و بزودى آرزو خواهى كرد كه كاش دستانت شل و قطع مى‌شد و مادرت تو را نمى‌زایید، وقتى كه ببینى به سوى خشم الهى مى‌روى و دشمنت رسول خدا صلى الله علیه و آله است.

خدایا! حق ما را بستان و انتقام ما را از ظالمان بر ما بگیر و خشم خود را بر آنان ببار كه خون ما را ریختند و آبروى ما را ریختند و حامیان مارا كشتند و حرمت ما را شكستند. اى یزید! كار خود را كردى، ولى جز پوست خود را ندریدى و جز گوشت خود را نبریدى. بزودى با همین گناه كه از كشتن فرزندان پیامبر بر دوش دارى و حرمتشان را شكسته و خون عترتش را ریخته اى به حضور پیامبر خدا وارد خواهى شد؛ آنگاه كه خداوند همه را جمع مى‌كند و پراكندگى‌هاشان را سامان مى‌بخشد و از ظلم كنندگان به ایشان انتقام مى‌گیرد و حقشان را از دشمنانشان مى‌ستاند. پس با كشتن آنان شادمان مباش (و مپندار آنان كه در راه خدا كشته شدند، مرده اند، بلكه نزد پروردگارشان زنده اند و روزی مى‌خورند و به پاداشى كه خداوند از فضل خود به آنان داده است شادمانند. خدا براى تو بس است كه ولى و حاكم باشد و پیامبر خدا دشمنت باشد و جبرئیل، پشتیبان.

اینكه از قدر تو مى‌كاهم نه از آن روست كه خطاب درباره تو سودمند است، پس از آنكه چشمهاى مسلمانان را گریان و دلهایشان را داغدار ساختى. آن دلها كه دارید سخت شده و جانها طغیان كرده و بدنها آكنده از خشم خدا و لعنت پیامبر است و شیطان در آنها لانه كرده و جوجه پرورده است.

شگفت آنكه پایان و پیامبرزادگان و نسل اوصیا به دست آزاد شدگان پلید و دودمان تبهكار فاسد كشته مى‌شوند؛ به دست آنان كه خون ما از پنجه‌هایشان مى‌چكد و دندان در گوشتهاى ما فرو برده اند. آن شهیدان پاك جسدهایشان طعمه گرگهاى درنده گشته و در زیر چنگال كفتارها به خاك آلوده شده است. اگر امروز ما را غنیمتى براى خویش مى‌شمارى، خواهى دید كه مایه زیان و خسران توایم ؛ آن روز كه جز عملهاى خویش چیزى نخواهى یافت و خداوند نیز به بندگان هیچ ستمى‌نمى‌كند.

شكایت نزد خدا مى‌برم و تكیه ام بر اوست و امید و آرزویم خدا ست. پس ‍ هر چه نیرنگ دارى به كار بند و هر چه مى‌توانى بكوش.

سوگند به خدایى كه با وحى و قرآن شرافتمان بخشیده و با نبوت و برگزیدگى ما را گرامى ‌داشته است، نام و یاد ما هرگز محو نابود نمى‌شود و ننگ كشتن ما نیز از دامان تو شسته نمى‌گردد و مگر جز آن است كه اندیشه ات باطل و دوران حكومتت محدود و اجتماعت پراكنده است؛ آن روز كه منادى ندا مى‌دهد: هلا! لعنت خدا بر ستمگر تجاوز كار!

خدا را سپاس كه براى دوستان خود سعادت را رقم زد و فرجام برگزیدگانش ‍ را شهادت قرار داد؛ به وسیله رسیدن به آنچه اراده اش بود، آنان را به رحمت و رضوان، و آمرزش خویش منتقل ساخت و با كشتن آنان كسى جز تو بد بخت نشد و كسى جز تو به آنان آزموده نگشت. از خدا مى‌خواهیم كه پاداشمان را كامل و ثواب و ذخیره آخرتمان را سرشار سازد. از او مى‌خواهیم كه جانشینى خوب و بازگشتى شایسته برایمان مقرر دارد كه او مهربان و با محبت است.

   


نظرات()  
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

آسو پرس asoperes

حقیقتی كه تحقیرمان كندبهترازدروغیست كه فریبمان دهدچراكه دراین تحقیرخودشناسی نهفته است ودرآن فریب گمراهی